تبليغاتX
قدیم
قدیم را به کسر " ق " بخوانید
مادر

 

عاقبت در یک شب از شبهای دور

کودک من پا به دنیا می نهد

آن زمان بر من خدای مهربان

نام شور انگیز مادر می نهد

 

سپس نوشت ۱: نام او «سرو آزاد» است.

سپس نوشت ۲: روز مادر هزار بار مبارک.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 17:33  توسط لیلا سیف  | 

نیمه گمشده

 

فکر می کردم حبابی هست و من تنها ساکن آن حبابم

فکر می کردم هرگز کسی دیگر در این حباب جا نمی شود

فکر می کردم شاید اصلا کسی نخواهد که به این حباب عزیمت کند

فکر می کردم این حباب نشکن است

اشتباه فکر می کردم...نه حبابی در کار است و نه من تنها هستم

نام او «آزاد» است.

 

سپس نوشت:لبخند

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 22:31  توسط لیلا سیف  | 

روبرو

 

من دارم چکار می کنم؟

 

سپس نوشت: این سوال ساده گهگاه، از درد و بلا دورتان می دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 21:45  توسط لیلا سیف  | 

۹۱/۱/۱۸

 

به یادم خواهد ماند

 

سپس نوشت:ندارد

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 16:52  توسط لیلا سیف  | 

نصیحت

 

به هیچ کدام از بنده های خدا اعتماد نکنید.

 

سپس نوشت:به خود خدا هر چقدر اعتماد کنید کم است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 2:44  توسط لیلا سیف  | 

دل نو

 

بهار همان اتفاقی است که در دلهایمان می افتد.

 

سپس نوشت: جا نمی مانیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 16:20  توسط لیلا سیف  | 

مهر

 

مورد نیکی خاصت کردم

از غم خویش خلاصت کردم

 

سپس نوشت:عشق واقعی گرگ نیست که بدراند، بره ایست که با رضایت قربانی

 می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 23:26  توسط لیلا سیف  | 

مادر

 

هیچ کس به اندازه یک مادر بچه اش را نمی شناسد.

 

سپس نوشت: به حرف مادرها اعتماد کنید، حتی اگر مادر خودتان نباشند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 11:41  توسط لیلا سیف  | 

روزها

 

من با دیدن دخترک فال فروش ۷۰ سانتی که تازه زبان باز کرده،

 مرد 40 ساله خسته ای که 60 ساله به نظر می رسد،

 تلو تلو خوردن زن زائو توی اتوبوس راه آهن تجریش،

حتی بچه گربه ملوس لنگی که می خواهد و نمی تواند از من فرار کند،

سخت گریه می کنم.

 

سپس نوشت 1: من در تهران زندگی می کنم.

سپس نوشت 2: پیدا کنید تعداد  قطره های اشک را.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 22:56  توسط لیلا سیف  | 

 شهر

 

رو در و دیوار این شهر ،همش از تو یادگاره.

 

سپس نوشت: چشم بسته راه رفتن هم عالمی دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 13:58  توسط لیلا سیف  |